![]() |
![]() |
|
|
صادره از بهشت نامي نداشت و شناسنامهاي هم. پيشانياش، شناسنامهاش بود. محل تولدش دنيا بود و صادره از بهشت.هيچوقت نشاني خانهاش را به ما نداد. فقط ميگفت: ما مستأجر خداييم ،همين. هر وقت هم كه پيش ما ميآمد، ميگفت: بايد زودتر بروم، با خدا قرار دارم.تنها بود و فكر ميكرديم شايد بيكس و كار است. خودش ولي ميگفت: كس و كارم خداست.براي خدا نامه مينوشت. براي خدا گل مي فرستاد. براي خدا تار ميزد. با خدا غذا ميخورد. با خدا قدم ميزد. با خدا فكر ميكرد. با خدا بود. ميگفت: صبح رنگ خدا دارد، عشق بوي خدا دارد. چاي، طعم خدا دارد. |
|
+ در
توسط دلتنگ |
|
|
اولین دلتنگی پست الکترونیک آرشیودلتنگی |
| درباره دلتنگی |
|
|
| پیوندهای دلتنگی2006 |
|
تخریب بازار قیصریه لار را متوقف کنید سنا جون آرشیو پیوندهای روزانه دلتنگی2006 |
| دلتنگی های قبلی |
|
آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 دی 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|